با در دست داشتن این حکایات شما به باغی جاودانه دست می یابید.

در انبوهی از شکوفه ، هر بار گلی را می بوئید تا اینکه در مقابل بوی شکوفه ی ویژه ای که شما را می طلبد می ایستید.

آرام بنشینید و بگذارید تا این نفس ، واقعیت اکنون را با طبیعت اش بر شما آشکار کند.

یک حکایت از کتاب

من سبب رنج کشیدن خود هستم ،
این درست است که مرگ معشوق ، فقر ، عشق وصال نیافته
و گرسنگی موجب رنج می گردند.
درد در تار و پود شرایط انسان تابیده شده است .
حتی شخص روشن بین نیز نمی تواند از درد فرار کند.

من این درد را دوست ندارم
و می خواهم آن را متوقف سازم ،
احساس می کنم که خیلی غیر منصفانه است.
من همیشه با این مسئله که حتی ذره ای از
سعادت الهی کاسته شود می ستیزم

اما به تنهائی باعث رنج بردن خودم هستم و همانی هستم که به این درد
جدایی ناپذیر و کسالت بار زندگی انسان ، با نارضایتی واکنش می کنم.

درد همه را ملاقات می کند ،
اما فقط به سراغ کسانی نمی رود که ورود آن را خوش آمد می گویند.